رویای طبابتنمیدونم باید از کجا شروع کنمتابستون ۱۴۰۲ ، تابستون آسونی نبودحقوقم به نصف کاهش پیدا کرد چون بخش های اینترنیم تموم شده بود و به شدت تحت فشار بودیمهمسرم به خاطر مشکل کیسه صفراش عمل جراحی داشتن و یه دو سه هفته ای درگیر بودیم تا رو به راه بشنهمه اینا نیازمند یه اتفاق و یه خبر خوب بود.بابل منزل آبجی بودیم که تماس گرفتن درست شدن سفر اربعین کربلا رو بهمون اطلاع دادن چون موقع ثبت نام ظرفیت تکمیل شده بود و تو لیست رزرو بودیم. منتها فرقش این بود که فقط با کاروان درمانی میتونستیم بریم که شامل بود از چهار پنج تا متاهل و خواهرهای دانشجوی دانشگاه که اغلب جدیدالورود بودن.چندروز مونده بود به حرکت مسئول کاروان با من تماس گرفت گفت میخوایم کلاس جمع بندی داروها رو برای دانشجوها برگزار کنیم و از من خواستن برای تدریس برم.منم روزی که مشخص شده بود رفتم یه سری مطالب کاربردی درمورد عفونت ها و تجویز آنتی بیوتیک و مشکلات گوارشی و پوستی که تو اربعین به شدت شایع هستن به دانشجوها گفتم و روز بعدش هم باید شفاهی ازشون میپرسیدم که چیا یاد گرفتن و ایراداتو باهم حل میکردیم. الان که دارم اینارو مینویسم ناراحتم که انقدر زود اون روزا گذشت و الان فقط یه خاطره ست.روز موعود که اتوبوس ها از تهران راه افتادن حدود دوسه ساعت بعداز حرکت حدودای شهر ساوه بودیم یکی از دوستام زنگ زد گفت محمد نتایج آزمون دستیاری (تخصص) رو تو سایت زدن برو ببین ایشالا که همونیه که میخواستی... من و خانمم که کنارم نشسته بود به جرئت میتونم بگم هزار بار مردیم و زنده شدیم تا سایت باز شد و مشخصاتو وارد کردیم دیدم بــــــله ! انتخاب اول رشته اطفال دانشگاه بقیه اله قبول شدم. اون حالم قابل وصف نبود دیگه تا روز آخر سفر تو ابرها بودم. جدا از اینک
برچسب:
نویسنده: سجاد رضاپور
تاريخ: سه
شنبه
25 مهر
1402 ساعت: 18:40